۲ مطلب با موضوع «خاطرات» ثبت شده است.

اکران فیلم برای نوجوانان - منصور

 

 

.....نسخه دستنویس و نسخه صوتی این خاطره نیز موجود است!....

قرار بود که یکشنبه، دوشنبه و سه شنبه در مسجد فائق (خیابان ایران) چند تا فیلم پخس کنیم؛ به ترتیب:

1 - کلیپ سرباز

2- مستند قاسم

3 - مستند آن زمستان (علامه مصباح)

یکشنبه کلیپ رو که پخش کردیم، سیمی که متصل به بلنگوها بود، فقط کانال left رو منتقل می کرد و به خاطر همین تا جایی که میتونستم صدا رو بلند کردم!😁

جای شما خالی! چشمتون روز بد نبینه!!

زمانی که صحبت های داخل کلیپ به اتمام رسید (بعدش مداحی باصدای بشدّت بلند بود) یکدفعه مداحی با صدای واقعاً گوش خراشی که حتی بلندگوها هم کم آورده بودند، پخش شد!😯

دویدم به سوی سیستم تا فیلم رو متوقف کنم، لحظه ای بود که دوست داشتم قبل از اینکه من به لپ تاپ برسم، زمین لپ تاپ رو ببلعه!😫

قلبم دیگه اسراحت نمی کرد و متوقف هم نمی شد! ، آنقدر دائم و محکم می زد که صدای قلب خود را بیشتر از صدای بندگو ها  حس می کردم؛ همینطور که این ها رو توی ذهن خودم مرور می کردم، بدنم رو قوس دادم و درازش کردم و دستم رو هم یه سوی دکمه pause بردم تا فیلم رو stop کنم، [عجب صحنه ای😶] اونقدر محکم زدم که هنوز که هنوزه space اش اون تو گیر کرده!!!😅

البته، بعد از توقف فیلم تازه بدبختی من آغاز شد؛

پیرمردها و پیرزن ها شروع کردن به فحش دادن🤬، اونم چه فحش هایی🤐 با خودم گفتم که این پیرزنا این فحش ها رو از کجا یاد گرفتن؟!🤔

خب، این از شب اول که بخیر و سلامتی تموم نشد....

امروز برای شب یلدا، داداشم و مادربزرگم رو دعوت کرده بودیم خونمون؛ پدرم هم امروز برای کارهای اداری رفته بودند به قم؛ خلاصه یه تماس تصویری گرفتیم با داداش و پدر توی خونه!

اول مهمونی با خودم گفتم که مهمونی های ایرانی از نظر اسلامی خیلی قابل تقدیره مخصوصاً اینکه صله رحم و دید و بازدید توش زیاده... ولی خب قاعدتاً اینا خیلیاش مال قبل از ورود اسلام به ایرانه (مثل عید نوروز) و به خاطر همین با معارف عمیق اسلامی آمیخته نشده، به خاطر همین گفتم که یکم بیام جوّ بدم و مهمونی رو حزب اللهی کنم، بعد از شعری که مادربزرگم خوندند، قرآن رو از جاهایی که حفظ بودم باز کردم، صفحه 63 اومد! چقدر دوست دارم این آیه رو و اعتصموا بحبل الله جمیعا... (مخصوصاً با صوت مشاری العفاسی) اولش اومدم این آیه رو با صوت خوندم و بعد هم ترجمه کردم و از روی تفسیر نور حاج آقا قرائتی یه چندتا نکته برداشت کردم و گفتم. تا قبل از این میخواستم یه چند تا آیه رو بخونم و تفسیرش رو بگم، ولی بعد از این دیدم میزان حزب اللهی شدن جلسه داره سرریز میشه😁😂🤣🤣 دیگه ولش کردم...!!!

بعدش تازه رفتم رو فاز اصلی خودم --> مسخره بازی، جنگولک بازی

بعد از این اجرای بسیار زیبای من🙄 پدرم از طریق تماس تصویری حافظ رو باز کردند

اگه گفتین چی اومد؟

خیلی جالبه...

مرا عهدیست با جانان - ادامه

اگه گفتین چیش خیلی جالبه؟ 

توی بیت ششمش گفته: {سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی}

جالبه نه؟ توی ایام سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی، حافظ رو که باز میکنی از خاتم سلیمانی حرف میزنه!